تبليغاتX
داستانک های من - مقصد و استاد روحانی

مقصد و استاد روحانی

 

 

آنروز مه شدیدی در جاده بود و مرد جوان مجبور بود با سرعت کم رانندگی می کرد. هر چه به مقصد نزدیک تر می شد ، مه شدیدتر می شد و او هم مجبور می شد که سرعتش را کمتر کند.

مرد جوان به یاد نصیحتی از استاد پیرش افتاد که به آن عمل نکرده بود و سالها بود که از راهش دور افتاده بود.

پسرم همیشه در مسیرت در راه حق آرام و مطمئن قدم بردار.

+ نوشته شده توسط حمید اباذری در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:38 |