تبليغاتX
داستانک های من - حقارت همیشگی

حقارت همیشگی

 

دختر بچه با کلی فخر با موبایل از برادرش که به ماشین عروس تکیه زده بود ، عکس می گرفت. مرد جوان که با دقت به آنها نگاه می کرد، به یاد دوران کودکی اش افتاد که همیشه در عروسی ها بجای شاد بودن ، با احساس حقارتِ نداشتن کفش و لباسهای نو و گران مثل دیگر بچه ها، دائما آرزوی تمام شدن عروسی را می کرد.

+ نوشته شده توسط حمید اباذری در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 13:23 |